تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وبگرد و
آدرس
webgardy.LoxBlog.ir لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
می خواهم بگویم هیچ چیزو کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیارزد.
خداوند نعمت بزرگی به آدم ها داده است اینست که از شنیدن سکوت عاجز ند و از این روست که همه آسوده و خوش زندگی میکنند.
روحی گفت:میسوزم. گفتند چرا؟ گفت گناهی بزرگ کرده ام و عذاب میکشم. پرسیدند چگونه؟ گفت از عالمی که در آن هستم نمیتوانم باکلماتی از عالم شما آن را بگویم. گفتند با کلمات جهان ما بگو تا اندکی احساس کنیم. گفت "پوست کندن زنده گوسفند".
"دکتر شریعتی"
نوشته شده توسط سپیده | لينک ثابت |یک شنبه 20 تير 1390برچسب:,
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینائی را میگیرد و دوست داشتن میدهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار اطمینان.
عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر.
عشق هر چه دیرتر میپاید کهنه تر میشود و دوست داشتن نوتر.
عشق نیروئی است در عاشق که او را به معشوق میکشاند؛ و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست ، که دوست را به دوست میبرد.
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام میخواهد تا در انحصار او بماند، زیرا عشق جلوه ای از خودخواهی و روح تاجرانه یا جانورانه آدمی است و چون خود به بدی خود آگاه است ، آن را در دیگری که میبیند؛ از او بیزار میشو د و کینه بر میگیرد. اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد داشته باشد. که دوست داشتن جلوه ای از روح خدائی و فطرت اهورائی ادمی است.
(صفحه 64 کویر فصل دوست داشتن)
نوشته شده توسط سپیده | لينک ثابت |یک شنبه 5 تير 1390برچسب:,
این گورستان وسیعی که همچون دنیا، در کنار هزاران همسایه و هموطن، تنها و ساکت و غریب و بی آشنا شبهائی را و روزهائی را بسر می آورم که دیگر هر دو برایم کمرنگ است ، سخت پریشان میشوم و درد بر اندام استخوانیم پنجه میزند و تو نمیدانی که ،در این حال، کسی که حلقومی برای فریاد کشیدن ندارد، دلی برای طغیان کردن ندارد،زبانی برای گفتن ندارد و پائی برای رفتن ندارد، انگشتی برای نوشتنندارد، عاجز عاجز عاجز است و ، سراسر، تبدیل شده است به اسکلتی از عجز شده است مجموعه استخوانی ای از عجز ؛سینه اش، اندامش، سرش، قفسی است که در آن جز بادهای وحشی وحشت نیست و باد در آن نیز نمی ماند و جز خاک و باد و استخوان، چیزی نیست ... تو نمیدانی، تو نمیدانی ای سرچشمه سرشار و جوشنده حیات، ای سراپا روح مملو از زندگی و جوانی و شور و نشاط! ای که میخواستی مرا در آن دنیا ، در دنیای حرکت و فریاد و گفتن و گوش دادن و خشمگین بودن و رفتن و مهرورزیدن و رفتن و مهرورزیدن و تپیدن و انتظار کشیدن و عصیان کردن و بیتابی و خنده گریه و آرزو و خاطره و دم زدن و قدم زدن و دوری و گریز و نزدیکی و پرهیز و تب وتاب وبیم و امید ... که اکنون همگی در کنارم ،در میان کفنم، با من مدفون شده اند زندگی بخشی و زنده بودن بیاموزی و بهشتی را که مادر ناشایستمان در آسمان رها کرد و ما را به این تبعید گاه زشت بیگانه افکند؛ بزمین فرود آری؛ آری تو ای مملو از بودن و توانستن و حس کردن و تپیدن و ای پر از زندگی، ای سرشار از بودن، تو نمیدانی که برای این دوست تو که اکنون جز یک قفس استخوانی ای که پر از هوا است نیست و بر روی سینه پوک و خالیش سنگ سنگین و بیرحم لحد را نهاده اند ... .
درد کشیدن چه سخت است!برای کسیکه ناله نیز نمیتواند، که حلقوم فریاد ندارد، قلب عصیان ندارد چه میگویم؟ حتی نمیتواند بلرزد، اخم کند، نمیتواند در این خلوت مرگبار تنهائی ، حتی بر پیشانیش مشت بزند، نمیتواند تحمل کند، نمیتواند ... بگرید... نمیدانی برای یک اسکلت درد کشیدن چگونه سخت است !تا کجا سخت است!
نمیدانی گریستم برای کسی که حدقه چشمش جز دو حفره عمیق و بزرگ پر خاک نیست، چه رنج آور است!
صفحه 75 کتاب کویر
نوشته شده توسط سپیده | لينک ثابت |یک شنبه 5 تير 1390برچسب:,